مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

114

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

فقال : أنا رسول المختار بن أبي عبيد الثّقفيّ ، يُقرؤك السّلام ، ويقول : وقعت هذه الجارية في ناحيتنا ، فاشتريتها بستّمائة دينار ، وهذه ستّمائة دينار ، فاستعِن بها على دهرك . ودفعَ إليَّ كتاباً ، فأدخلتُ الرّجل والجارية وكتبتُ له جواب كتابه ، و « 1 » أتيتُ به إلى « 1 » الرّجل . ثمّ قلت للجارية : ما اسمك ؟ قالت : حوراء . فهيّؤوها لي ، وبتُّ بها عروساً . فعلقت بهذا الغلام ، فسمّيته زيداً ، وهو هذا . و « 2 » سترى ما قلت لك . قال أبو حمزة : فوَ اللَّه ما لبثتُ برهة حتّى رأيتُ زيداً بالكوفة في دار معاوية بن إسحاق [ . . . ] . « 3 » « 3 » عبد الكريم بن طاووس ، فرحة الغري ، / 115 - 117 / عنه : المجلسي ، البحار ، 46 / 183 - 184

--> ( 1 - 1 ) [ البحار : « تثبّت » ] ( 2 ) - [ لم يرد في البحار ] ( 3 ) - ومنقول است از ابوحمزه ثمالى كه گفت : « هر سالى من يك مرتبه به خدمت حضرت علىبن الحسين عليه السلام مىرفتم . در موسم حج در سالى به خدمت آن حضرت رفتم . طفلى را ديدم كه در دامن آن حضرت نشسته است . آن طفل برخاست كه بيرون رود ، افتاد وسرش بر عتبه‌اى در آمد وشكست . آن حضرت برجستند وخون را از سر أو به جامهء مبارك خود پاك كردند وفرمودند كه : اى فرزند ! تو را پناه مىدهم به خدا از اين كه در كناسه تو را بر دار كشند . گفتم : پدر ومادرم فداى تو باد ! كدام كناسه ؟ فرمود : كناسهء كوفه . گفتم : فداى تو گردم ! اين امر البتة خواهد شد ؟ فرموند : آرى ، به حقّ آن خداوندى كه محمد را به راستى به خلق فرستاده ، كه اگر بعد از من زنده باشى ، خواهىديد اين پسر را كه در ناحيه‌اى از نواحي كوفه خواهند كشت ودفن خواهند كرد وقبرش را خواهند شكافت و [ أو را ] بيرون خواهند آورد وبرهنه بر دار خواهند كشيد در كناسهء كوفه . پس از دار به زير خواهند آورد وخواهند سوخت واستخوان‌هايش را خواهند كوبيد وبه باد خواهند داد . گفتم : فداى تو گردم ! نام اين پسر چيست ؟ فرمود : اين پسر من است ، زيد . پس آب از ديده‌هاى مبارك آن حضرت روان شد . پس فرمود : تو را به واقعهء اين پسر خبر دهم : شبى من مشغول نماز وعبادت بودم . ناگاه خواب مرا ربود . در خواب ديدم كه در بهشتم وحضرت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم وحضرت فاطمه وحضرت امام حسن وامام حسين ( سلام اللَّه عليهم ) ، دخترى از